جستجو در مقالات منتشر شده


۵۶ نتیجه برای شناخت

محمود میناکاری،
دوره ۱، شماره ۱ - ( ۵-۱۳۸۵ )
چکیده

هدف پژوهش حاضر تعیین ویژگی های روان سنجیISALEM-۹۷ و مقایسه سبک های یادگیری شناختی در دانشجویان است. نمونه پژوهش شامل ۷۵۹ نفر بود که برای دو مرحله انتخاب شدند. در مرحله اول برای سنجش ویژگی های روان سنجیISALEM-۹۷ ، ۵۵ نفر به نسبت مساوی و با روش نمونه گیری در دسترس از دانشکده های یازده گانه دانشگاه شهید بهشتی انتخاب شدند. در مرحله دوم و به منظور مقایسه سبک های یادگیری دانشجویان، ۷۰۴ نفر به نسبت مساوی و با روش تصادفی طبقه ای از دانشکده ها انتخاب شدند. ISALEM-۹۷ و LSI کلب بر حسب مورد روی آن ها اجرا شد. در تجزیه و تحلیل یافته ها از آزمون ضریب همبستگی پیرسن، مجذور کای دو متغیری و ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد. نتایج معرف میانگین ۰۵/۶ تا ۷۵/۶ از ۷ برای روایی صوری، ۴۶/۰ تا ۵۹/۰ برای روایی توافقی با LSI کلب و ۷۹/۰ تا ۸۹/۰ برای پایایی شیوه های یادگیری شهودی، روشمند، تاملی، و عمل گرا بود که مبین درست و مناسب بودنISALEM-۹۷ برای تشخیص سبک های یادگیری شناختی دانشجویان است. نتایج مقایسه ها حاکی از عدم تفاوت معنادار بین گروههای مقایسه و همخوان با یافته های پژوهش های از این نوع با ISALEM-۹۷ است.
 


محمدعلی بشارت، آناهیتا تاشک، سید محمدرضا رضازاده،
دوره ۱، شماره ۱ - ( ۵-۱۳۸۵ )
چکیده

در این پژوهش رابطه سبک های مقابله با رضایت زناشویی و سلامت روانی مورد بررسی قرار گرفت. هدف اصلی پژوهش حاضر، تبیین رضایت زناشویی و سلامت روانی بر حسب سبک های مقابله کارآمد (مساله مدار، هیجان مدار مثبت) و ناکارآمد (هیجان مدار منفی) در گروهی از دانشجویان متاهل بود. دویست و هفتاد و شش آزمودنی (۱۳۸ زوج) ساکن در خوابگاه های متاهلین دانشگاه تهران در این پژوهش شرکت کردند. از آزمودنیها خواسته شد مقیاس سبک های مقابله (کارور، شیر و وینتراب، ۱۹۸۹)، پرسشنامه وضعیت زناشویی گلومبوک-راست (راست، بنان، کرو و گلومبوک، ۱۹۸۸) و مقیاس سلامت روانی (ویت و ویر، ۱۹۸۳؛ بشارت، ۱۳۸۴) را تکمیل کنند. برای تحلیل داده های پژوهش از شاخص ها و روشهای آماری شامل فراوانی، درصد، میانگین، انحراف معیار، ضرایب همبستگی و تحلیل رگرسیون استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که بین سبک های مقابله کارآمد با رضایت زناشویی و بهزیستی روانشناختی همبستگی مثبت معنی دار و با درماندگی روانشناختی همبستگی منفی معنی دار وجود دارد، و بین سبک مقابله ناکارآمد با رضایت زناشویی و بهزیستی روانشناختی همبستگی منفی معنی دار و با درماندگی روانشناختی همبستگی مثبت معنی دار وجود دارد. سبک های مقابله کارآمد و ناکارآمد می توانند واریانس متغیرهای رضایت زناشویی، بهزیستی روانشناختی و درماندگی روانشناختی را به صورت معنی دار تبیین کنند؛ یعنی سبک های مقابله کارآمد با افزایش رضایت زناشویی و بهزیستی روانشناختی و کاهش درماندگی روانشناختی در زوجین مطابقت می کنند و سبک مقابله ناکارآمد، با کاهش رضایت زناشویی و بهزیستی روانشناختی و افزایش درماندگی روانشناختی زوجین همراه است.


محمدعلی بشارت،
دوره ۲، شماره ۲ - ( ۱۱-۱۳۸۶ )
چکیده

در این پژوهش رابطه بین ابعاد شخصیت و ناگویی خلقی در یک نمونه دانشجویی مورد بررسی قرار گرفت. هدف اصلی پژوهش حاضر مطالعه نوع رابطه ابعاد شخصیت شامل نوروزگرایی، برون گرایی، تجربه پذیری، همسازی و وظیفه شناسی با ناگویی خلقی و مولفه های آن شامل دشواری در شناسایی احساسات، دشواری در توصیف احساسات و تفکر عینی (غیرتجسمی) بود. سیصد و چهل و شش دانشجو (۱۵۶ پسر و ۱۹۰ دختر) از رشته های مختلف دانشگاه تهران در این پژوهش شرکت کردند. از آزمودنی ها خواسته شد "مقیاس شخصیت NEOPI-R" و نسخه فارسی "مقیاس ناگویی خلقی تورنتو FTAS-۲۰-" را تکمیل کنند. برای تحلیل داده های پژوهش از شاخص ها و روش های آماری شامل فراوانی، درصد، میانگین، انحراف معیار، آزمون تحلیل واریانس چند متغیره، ضرایب همبستگی و تحلیل رگرسیون استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که بین نوروزگرایی و ناگویی خلقی رابطه مثبت معنادار و بین برونگرایی و تجربه پذیری با ناگویی خلقی رابطه منفی معنادار وجود دارد. بر اساس یافته های این پژوهش، نوروزگرایی، برونگرایی و تجربه پذیری می توانند تغییرات مربوط به ناگویی خلقی و مولفه های آن را پیش بینی کنند. نوروزگرایی با افزایش ناگویی خلقی و برونگرایی و تجربه پذیری با کاهش ناگویی خلقی در ارتباط قرار می گیرد. بر اساس یافته های پژوهش حاضر می توان نتیجه گرفت که خصیصه های شخصیتی بر توانمندی های فرد در زمینه پردازش شناختی اطلاعات هیجانی و تنظیم هیجان ها تاثیر می گذارند. نتایج و پیامدهای پژوهش در این مقاله تشریح و تبیین خواهند شد.


حمید پورشریفی، رضا زمانی، امیرهوشنگ مهریار، محمدعلی بشارت، اسدالله رجب،
دوره ۳، شماره ۲ - ( ۱۱-۱۳۸۷ )
چکیده

پژوهش حاضر اثربخشی مصاحبه‌ی انگیزشی گروهی را در کاهش وزن افراد مبتلا به دیابت نوع دو بررسی نموده است. از میان مراجعان انجمن دیابت ایران و انستیتو غدد و متابولیسم، ۹۳ بیمار مبتلا به دیابت نوع دو انتخاب شدند. شرکت‌کنندگان به‌طور تصادفی به گروه‌های مصاحبه‌ی انگیزشی (۳۰ نفر)، آموزش گروهی‌ شناختی ـ رفتاری (۲۶ نفر) و کنترل (۳۷ نفر) اختصاص یافتند. میان گروه‌های پژوهش از نظر ویژگی‌های خط پایه تفاوتی دیده نشد. نتایج نشان داد که در گروه‌های مصاحبه‌ی انگیزشی و آموزش گروهی شناختی ـ رفتاری، در مقایسه با گروه کنترل، میانگین شاخص توده بدن (BMI) به‌طور معناداری پایین‌تر بود، و در گروه مصاحبه‌ی انگیزشی گروهی، در مقایسه با آموزش گروهی شناختی ـ رفتاری، میانگین هموگلوبین گلیکوزیله (HbA۱c) به‌طور معناداری پایین بود. بر اساس یافته‌های پژوهش به نظر می‌رسد در بیماران دیابت نوع دو، مصاحبه‌ی انگیزشی گروهی و آموزش گروهی شناختی ـ رفتاری، می‌توانند به عنوان مداخله‌ای مؤثر، موجب کاهش وزن شوند، و مصاحبه‌ی انگیزشی گروهی بهتر از آموزش گروهی شناختی ـ رفتاری می‌تواند کنترل قند خون را بهبود بخشد. این یافته‌ها از آن نظر قابل توجه هستند که هیچ‌کدام از این مداخله‌ها با هدف صرف کاهش وزن صورت نگرفته بودند.
محمد خدایاری فرد، سعید اکبری زردخانه، غلامعلی افروز، فرامرز سهرابی، سید جلال یونسی، باقر غباری بناب، محسن شکوهی یکتا، علی نقی فقیهی، احمد به پژوه، و همکاران،
دوره ۴، شماره ۱ - ( ۵-۱۳۸۸ )
چکیده

هدف مطالعه حاضر بررسی اثربخشی درمان‌های شناختی ـ رفتاری فردی و گروهی در کاهش نشانگان روان‌شناختی زندانیان رجایی شهر و ارتقاء سطح وضعیت روان‌شناختی آنان بود. بدین منظور ۱۸۰ نفر از زندانیان مرد زندان رجایی شهر با استفاده از روش نمونه‌گیری تصادفی نظامدار انتخاب و در سه گروه تصادفی (گروهِ درمان ترکیبی، گروهِ درمان فردی و گروهِ کنترل) با حجم مساوی (۶۰ نفر) قرار گرفتند. با بهر ه گیری از آزمون‌های GHQ-۲۸ و SCL-۹۰-R و مصاحبه تشخیصی توسط روان‌پزشک، وضعیت روان‌شناختی شرکت‌ کنندگان اندازه‌گیری شد. تحلیل واریانس چندمتغیری انجام یافته روی داده‌ها نشان داد اثربخشی درمان ترکیبی و فردی بیشتر از گروه کنترل است. پیگیری این گروه از افراد پس از آزادی حدود دوازده ماه، هیچ‌گونه بازگشتی را در گروه‌های درمانی ترکیبی و فردی نشان نداد؛ درحالی‌که در گروه کنترل حدود ۱۵ درصد بازگشت مشاهده شد. این مداخله‌ها با جایگزین کردن الگوهای سازگاری رفتاری و شناختی در فرد، به وی امکان می‌دهد که از خزانه رفتاری گسترده‌تر و مناسب‌‌تر در مواجهه با موقعیت برخوردار باشد و در واکنش به مسائل با برنامه‌ریزی و آینده‌نگری عمل کند. بنابراین، با استفاده از مداخلات روان‌شناختی به ویژه مداخلات گروهی می‌توان از مشکلات روان‌شناختی زندانیان کاسته و از بازگشت مجدد آنها به زندان جلوگیری کرد.
حامد باویلی مارالانی، امید رضایی، بهروز دولتشاهی، ناهید نوریان،
دوره ۴، شماره ۲ - ( ۱۱-۱۳۸۸ )
چکیده

پژوهش حاضر با هدف مقایسه نقایص شناختی بیماران مبتلا به اختلال دوقطبی نوع I با بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی، انجام شده است. نمونه شامل ۳۰ بیمار مبتلا به اختلال دوقطبی نوع I و ۳۰ بیمار مبتلا به اسکیزوفرنی بود که پس از رسیدن به سطح باثبات و کاهش علایم مرضی از بین بیماران مرد بستری در سه بیمارستان رازی، آزادی و سعادت آباد شهر تهران به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند. دو گروه در متغیرهای سن، تحصیلات، وضعیت تأهل، طول مدت بیماری و بستری فعلی با یکدیگر همتا شدند. سپس با استفاده از آزمون شناختی- عصبی کاگنیستات (NCSE؛ کیرنان و مولر، ۱۹۸۵-۱۹۸۷) که ۵ حیطه اصلی شناختی شامل زبان، حافظه، توانایی ساختاری، محاسبات و استدلال را می‌سنجد، مورد ارزیابی قرار گرفتند. مقایسه نتایج با آزمون آماری t مستقل نشان داد که اختلاف آماری معنادار بین عملکرد شناختی بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی و بیماران دوقطبی نوع I در حیطه‌های جهت‌یابی، توجه و دقت، درک مطلب، تکرار، نامیدن، محاسبات، تشابهات و قضاوت وجود داشت، ولی در حافظه و توانایی ساختاری بین دو گروه تفاوت معنادار دیده نشد (۰۵/۰>P). بنابراین، می‌توان نتیجه گرفت که بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی عملکرد شناختی ضعیف‌تری نسبت به بیماران دوقطبی نوع I داشتند و این ضعف در حیطه‌های جهت‌یابی، توجه و دقت، درک مطلب، تکرار، نامیدن، محاسبات، تشابهات و قضاوت کاملاً مشهود است.
حسین قمری گیوی، حسین شایقی، سمیه قاسم نژاد،
دوره ۴، شماره ۲ - ( ۱۱-۱۳۸۸ )
چکیده

پژوهش حاضر به ‌منظور بررسی بازداری شناختی و حرکتی در افراد مبتلا به اسکیزوفرنی، وسواس فکری- عملی و مقایسه‌‌‌ی این دو گروه با افراد بهنجار انجام شد. در این پژوهش، ۹۰ آزمودنی‌ مبتلا به اختلال اسکیزوفرنی، وسواس فکری- عملی و بهنجار (از هر گروه ۳۰ نفر) و دارای دامنه سنی ۴۵-۲۵ سال شرکت کردند. هر یک از آزمودنی‌ها به‌‌صورت انفرادی و با استفاده از رایانه به تکالیف آزمون‌های استروپ (گولن، ۱۹۷۸) و تکلیف نشانه‌ توقف (گرلاین، کیلپ، ترایون و مان، ۲۰۰۵) پاسخ دادند. یافته‌های پژوهش نشان داد که افراد مبتلا به اسکیزوفرنی در هر دو نوع بازداری شناختی و حرکتی، به‌طور معنا‌دار، ضعیف‌تر از گروه افراد بهنجار عمل کردند. بین افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری- عملی و افراد بهنجار، غیر از برخی شاخص‌های بازداری حرکتی، تفاوت معنا‌دار به‌دست نیامد. افراد مبتلا به اسکیزوفرنی در بازداری شناختی به‌طور معنا‌دار ضعیف‌تر از گروه مبتلا به وسواس فکری- عملی بودند ولی در بازداری حرکتی این تفاوت معنادار نبود. با توجه به یافته‌های این پژوهش می‌توان نتیجه گرفت که در بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی، نقص در بازداری شناختی و حرکتی در آسیب-شناسی این اختلال نقش دارد و در اختلال وسواس به غیر از ضعف نسبی در بازداری حرکتی باید مطالعات دقیق‌تری طراحی کرد.
هاجر براتی، حمیدرضا عریضی،
دوره ۵، شماره ۱ - ( ۵-۱۳۸۹ )
چکیده

چکیده پژوهش حاضر تعامل توانایی‌های شناختی با دو شیوه آموزشی در واکنش به ارزشیابی آموزش و عملکرد پس از آموزش را مورد بررسی قرار داد. ۱۵۰ نفر از کارکنان یک شرکت صنعتی به‌صورت تصادفی در سه گروه، هر گروه شامل ۵۰ نفر انتخاب شدند و تحت تأثیر دو نوع مداخله به ترتیب گروه آزمایشی شماره ۱ (گروه آزمایشی با تشویق به انجام خطا)، گروه آزمایشی شماره ۲ (گروه آزمایشی با اجتناب از خطا) و گروه شماره ۳ (گروه کنترل) قرار گرفتند. سپس شرکت-کنندگان به ابزارهای پژوهش که عبارت بودند از ابزار توانایی‌های شناختی از مجموعه آزمون‌های صنعتی فلانگان (FITB؛ فلانگان، ۱۹۶۲)، مجموعه سؤال-های استعداد عمومی(GATB؛ سرویس استخدام ایالات متحده امریکا، ۱۹۴۵) و مقیاس‌های ارزشیابی آموزشی شامل دو مقیاس فرعی واکنش به آموزش و عملکرد پس از آموزش پاسخ دادند. تحلیل داده‌ها نشان داد که عملکرد و واکنش شرکت‌کنندگان به دوره آموزشی در سه گروه، در افراد با توانایی شناختی بالا از افراد با توانایی شناختی پایین، بالاتر است و توانایی شناختی با دو شیوه آموزشی در ارزشیابی آموزش تعامل می‌کنند. از یافته‌های این پژوهش در جهت انتخاب کارکنان برای آموزش مبتنی بر شایستگی و اهمیت شیوه آموزش تشویق به خطا ارائه گردیده است.
شهرام محمدخانی، مریم مظلوم،
دوره ۵، شماره ۲ - ( ۱۱-۱۳۸۹ )
چکیده

چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه باورهای فراشناختی و راهبردهای کنترل فکر با اضطراب صفت انجام شد. نمونه‌ای شامل ۲۲۶ دانشجو (۱۰۵ پسر، ۱۲۱ دختر) از دانشگاه تربیت معلم به پرسشنامه‌ باورهای فراشناختی (MCQ-۳۹)، پرسشنامه‌ کنترل فکر (TCQ) و پرسشنامه‌ اضطراب حالت- صفت (STAI) پاسخ دادند. نتایج پژوهش نشان داد که بین باورهای فراشناختی و راهبردهای کنترل فکر و اضطراب صفت، همبستگی مثبت معنادار وجود دارد. از میان زیرمقیاس‌های باورهای فراشناختی، باورهای مربوط به کنترل‌ ناپذیری و خطر افکار، اطمینان شناختی و نیاز به کنترل افکار با اضطراب صفت رابطه‌ معنادار داشتند. همچنین راهبردهای توجه برگردانی، تنبیه، ارزیابی مجدد و نگرانی از زیرمقیاس های راهبردهای کنترل فکر با اضطراب صفت، رابطه‌ مثبت معنادار داشتند. بر اساس نتایج تحلیل رگرسیون، باورهای فراشناختی مربوط به کنترل‌ناپذیری و خطر افکار و اطمینان شناختی و راهبردهای توجه برگردانی و ارزیابی مجدد، ۵۱ درصد از واریانس اضطراب صفت را در دانشجویان مورد مطالعه تبیین ‌کردند. این یافته‌ها با حمایت از مدل فراشناختی اضطراب نشان می‌دهند که تغییر باورهای فراشناختی منفی و راهبردهای ناسازگار‌ کنترل فکر، می‌تواند در کاهش اضطراب مفید واقع شود.
معصومه ملکی پیربازاری، ربابه نوری ، غلامرضا صرامی،
دوره ۶، شماره ۲ - ( ۱۱-۱۳۹۰ )
چکیده

این پژوهش با هدف مشخص کردن نقش واسطه‌ای خودکارآمدی در رابطه بین منابع حمایت اجتماعی و علایم افسردگی در دانشجویان دانشگاه‌های شهر تهران انجام شد. نمونه شامل ۳۳۳ دانشجو (۱۶۲ زن، ۱۷۱ مرد) از دانشجویان مقطع کارشناسی دانشگاه‌های تهران و امیر کبیر بودند. از دانشجویان خواسته‌شد سه مقیاس افسردگی بک (I-BDI)، مقیاس خودکارآمدی شرر (SES) و مقیاس حمایت اجتماعی واکس (SS-A) را تکمیل نمایند. برای تجزیه و تحلیل داده‌ها از روش همبستگی اسپیرمن و تحلیل مسیر استفاده شد. در این پژوهش یک مدل فرضی که برگرفته از مدل هاسلم، پاکنهام و اسمیت بود، مورد بررسی قرار گرفت. یافته‌ها نشان‌داد مدل پیشنهادی با داده‌های پژوهش برازش مناسبی داشت. خودکارآمدی و حمایت اجتماعی از جانب دوستان به‌طور مستقیم و حمایت خانواده به‌طور غیرمستقیم بر علایم افسردگی دانشجویان اثرداشت. همچنین خودکارآمدی نقش واسطه‌ای در رابطه حمایت اجتماعی و افسردگی و بیشترین تاثیر را بر علایم افسردگی دانشجویان داشت. بنابراین نتایج پژوهش نشان‌داد خودکارآمدی متغیری بسیار مهم در سبب‌شناسی افسردگی است. چون تجربیات اولیه ایجاد‌کننده خودکارآمدی بر والدین متمرکز است، حمایت خانواده نقش مهمی در افزایش خودکارآمدی دانشجویان دارد و دانشجویان خودکارآمد بیشتر درگیر روابط اجتماعی می‌شوند. همچنین دانشجویان به دلیل داشتن تجارب و ویژگی‌های مشترک، از حمایت دوستان بسیار بهره می‌برند. مداخلاتی که موجب بهبود خودکارآمدی و دریافت حمایت اجتماعی از جانب خانواده و دوستان شود، می‌توانند افسردگی را در دانشجویان کاهش داده یا از آن جلوگیری کنند. ارایه چنین مداخلاتی در محیط دانشگاه بسیار مفید و ضروری به نظر می‌رسد.

احمد عابدی، سمیه جمالی، سالار فرامرزی، الهام آقایی، منیر بهروز،
دوره ۷، شماره ۱ - ( ۵-۱۳۹۱ )
چکیده

در سال‌های اخیر، روان‌شناسان و روان‌پزشکان در زمینه اختلال نقص توجه و بیش‌فعالی به دنبال ارزیابی و مقایسه اعتبار و کارایی مداخلات روان-شناختی، آموزشی و درمان‌های دارویی بوده‌اند. در این خصوص، فراتحلیل با یکپارچه‌کردن نتایج حاصل از انجام تحقیقات مختلف، میزان اندازه اثر روش‌های درمان را مشخص می‌نماید. پژوهش حاضر نیز بر آن است تا با استفاده از الگوی پژوهشی فراتحلیل، مقایسه میزان اثرگذاری مداخلات روانشناختی و درمان‌های دارویی را بر کاهش نشانه‌های اختلال نقص توجه و بیش فعالی مورد بررسی قرار دهد. برای این منظور۴۶پژوهش که از لحاظ روش شناختی مورد قبول بود، انتخاب و فراتحلی در مورد آنها انجام گرفت. ابزار پژوهش عبارت از چک لیست فراتحلیل بود. یافته‌های پژوهش نشان داد میزان اندازه اثر مداخلات روان‌شناختی بر کاهش نشانه های کلی اختلال نقص توجه و بیش فعالی ۵۴/۰، بر علایم نقص توجه ۴۸/۰، بر بیش فعالی ۵۹/۰ و همچنین میزان اندازه اثر درمان‌های دارویی۷۶/۰ بود. براساس نتایج فراتحلیل حاضر نتیجه گیری می شود که میزان اندازه اثر درمان‌های دارویی نسبت به مداخلات روانشناختی بیشتر بوده است.

جعفر حسنی، علی‌محمد میر‌آقایی،
دوره ۷، شماره ۱ - ( ۵-۱۳۹۱ )
چکیده

هدف پژوهش حاضر، بررسی رابطه‌ راهبردهای تنظیم شناختی هیجان با ایده‌پردازی خودکشی بود. به‌این منظور، ۱۲۰ نفر از دانشجویان دانشگاه خوارزمی (۶۰ نفر دختر، ۶۰ نفر پسر) انتخاب شدند و توسط پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان (CERQ) و مقیاس ایده‌پردازی خودکشی بک (BSSI) مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج حاکی از آن بود که راهبردهای خود سرزنش-گری، نشخوارگری، فاجعه‌نمایی و دیگر سرزنش‌گری با ایده‌پردازی خودکشی رابطه‌ مثبت دارند، در حالی‌که راهبردهای پذیرش، تمرکز مجدد مثبت، تمرکز مجدد بر برنامه‌ریزی، کم اهمیت شماری و ارزیابی مجدد مثبت، به‌صورت منفی با ایده‌پردازی خودکشی همبسته بودند. نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که از بین راهبردهای سازگارانه‌ی تنظیم هیجان، راهبردهای کم اهمیت شماری، پذیرش، تمرکز مجدد مثبت و ارزیابی مجدد مثبت به‌صورت منفی ایده‌پردازی خودکشی را مورد پیش‌بینی قرار دادند. همچنین، از بین راهبردهای ناسازگارانه‌ تنظیم شناختی هیجان، راهبردهای خود سرزنش‌گری و فاجعه‌نمایی به صورت مثبت ایده‌پردازی خودکشی را پیش‌بینی کردند. نتایج پژوهش حاضر ارزش پیش‌بین کنندگی راهبردهای تنظیم شناختی هیجان در ایده‌پردازی خودکشی را برجسته نمود. بنابراین، به نظر می‌رسد که راهبردهای شناختی تنظیم هیجان می‌تواند تلویحات کاربردی مهمی در مداخلات و اقدامات پیشگیرانه‌ خودکشی داشته باشد.

رضا خجسته مهر، رحیم کوچکی، غلامرضا رجبی،
دوره ۷، شماره ۲ - ( ۱۱-۱۳۹۱ )
چکیده

چکیده
مطالعات نشان می‌دهد که سبک‌های دلبستگی می‌تواند تاثیر مهمی بر کیفیت زناشویی افراد داشته باشد. این تاثیر می‌تواند هم به صورت مستقیم و هم به صورت غیر مستقیم و در تعامل با سایر متغیرهای روان‌شناختی از قبیل اِسنادهای ارتباطی و راهبردهای حل تعارض باشد. این مطالعه با هدف ارزیابی اثرات مستقیم و غیر مستقیم سبک‌های دلبستگی از طریق اِسنادهای ارتباطی (علّی و مسوولیت) و راهبردهای غیر سازنده حل تعارض (راهبرد سلطه‌گرانه و اجتنابی) بر کیفیت زناشویی زنان انجام شد. گروه نمونه شامل ۱۳۰ زن متاهل ساکن شهر همدان بودند که با روش نمونه‌‌گیری تصادفی چند مرحله‌ای انتخاب شدند و به مقیاس‌های سبک‌های دلبستگی (ECR-S)، پرسشنامه کیفیت زناشویی (MMQ)، پرسشنامه راهبردهای حل تعارض (ROCI-۲) و پرسشنامه اِسنادهای ارتباطی (RAM) پاسخ دادند. تحلیل داده‌ها از طریق مدل یابی معادلات ساختاری (SEM) و اثرات غیر مستقیم از طریق آزمون بوت استراپ انجام شد. مدل ارزیابی شده از شاخص‌های برازندگی ‌خوبی برخوردار بود. نتایج مدل معادلات ساختاری نشان داد که سبک‌های دلبستگی اضطرابی و اجتنابی به صورت مستقیم بر کیفیت زناشویی زنان تاثیر نداشته و تاثیر آنها به صورت واسطه‌ای و از طریق اسنادهای ارتباطی علّی و مسوولیت و راهبردهای حل تعارض سلطه‌گرانه و اجتنابی است.

محمدعلی بشارت، کمیل زاهدی تجریشی، احمدعلی نوربالا،
دوره ۸، شماره ۲ - ( ۱۱-۱۳۹۲ )
چکیده

چکیده نقص و نارسایی تنظیم هیجان از مشکلات بنیادین افراد مبتلا به اختلال-های اضطرابی و جسمانی‌سازی است. ناگویی هیجانی، یعنی ناتوانی در بازشناسی و توصیف هیجان‌ها، تعیین‌کننده اصلی نارسایی تنظیم عواطف است. وجود اختلال در بازشناسی و توصیف هیجان‌ها، شیوه استفاده از راهبردهای تنظیم شناختی هیجان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. آیا میزان توسل به راهبردهای غیرانطباقی تنظیم هیجان، افراد مبتلا به اختلال‌های اضطرابی و جسمانی‌سازی را از افراد عادی متمایز می‌سازد؟ در جستجوی پاسخ به این سوال، هدف اصلی پژوهش حاضر مقایسه ناگویی هیجانی و راهبردهای تنظیم شناختی هیجان در بیماران مبتلا به اختلال‌های جسمانی‌سازی، اضطرابی و افراد عادی بود. تعداد ۹۰ شرکت‌کننده (۳۰ بیمار جسمانی‌سازی، ۳۰ بیمار اضطرابی، ۳۰ فرد عادی) در این پژوهش به پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان (CERQ) و مقیاس ناگویی هیجانی تورنتو (TAS-۲۰) پاسخ دادند. افراد گروه عادی علاوه بر مقیاس‌های نامبرده به مقیاس افسردگی اضطراب استرس (DASS-۲۱) نیز پاسخ دادند یافته‌های پژوهش نشان دادند که راهبردهای تنظیم هیجان و ناگویی هیجانی در گروه‌های مورد مطالعه دارای تفاوت معنادار هستند. هم‌چنین نتایج نشان داد که میان راهبردهای انطباقی تنظیم هیجان و ناگویی هیجانی رابطه منفی و بین راهبردهای غیرانطباقی تنظیم هیجان و ناگویی هیجانی در کل اعضای نمونه رابطه مثبت معنادار وجود دارد. بر اساس یافته‌های این پژوهش، می‌توان ناگویی هیجانی را به عنوان نوعی نقص در پردازش و تنظیم هیجان‌ها و تاثیرگذار بر نحوه استفاده از راهبردهای انطباقی یا غیرانطباقی تنظیم شناختی هیجان دانست.
محسن گل پرور، زهرا واثقی، آرزو اشجع،
دوره ۹، شماره ۱ - ( ۵-۱۳۹۳ )
چکیده

با توجه به نقش بالقوه شناخت در رفتارها و احساسات انسان، این پژوهش با هدف بررسی نقش اسناد شناختی استرس در پیوند میان استرس شغلی با بیگانگی شغلی و رفتارهای انحرافی اجرا شد. تعداد ۱۶۸ نفر از کارکنان یک سازمان صنعتی در این پژوهش شرکت کردند. از شرکت‌کنندگان خواسته شد پرسشنامه محقق ساخته اسناد استرس شغلی (AJSQ)،‌ پرسشنامه گرانباری شغلی (WOQ)، پرسشنامه بیگانگی شغلی (WAQ) و پرسشنامه رفتارهای انحرافی (DBQ) را پاسخ دهند. نتایج نشان داد بین رفتارهای انحرافی با گرانباری شغلی، بیگانگی شغلی و اسناد شناختی استرس رابطه معنادار وجود ندارد. اما بین گرانباری شغلی با بیگانگی شغلی و اسناد شناختی به استرس رابطه معنادار به دست آمد. نتایج پژوهش نشان داد که‌ اسناد استرس به سازمان، رابطه گرانباری شغلی را با بیگانگی شغلی تعدیل می‌کند. به این معنا که وقتی اسناد استرس به سازمان بالا است، گرانباری شغلی با بیگانگی شغلی دارای رابطه منفی است،‌ ولی زمانی‌که اسناد استرس به سازمان در حد پایین است، گرانباری شغلی با بیگانگی شغلی رابطه مثبت دارد. هم‌چنین اسناد استرس به خود، رابطه گرانباری شغلی را با رفتارهای انحرافی تعدیل کرد. به این معنا که وقتی اسناد استرس به خود پایین است، رابطه گرانباری شغلی با رفتارهای انحرافی مثبت است و در مقابل وقتی اسناد استرس به خود بالا است، گرانباری شغلی با رفتارهای انحرافی رابطه منفی دارد.


محمدعلی بشارت، الهه محمدی حسینی نژاد، مسعود غلامعلی لواسانی،
دوره ۹، شماره ۲ - ( ۱۱-۱۳۹۳ )
چکیده

هیجان‌ها، شناخت‌ها و دفاع‌ها فرایندهای اصیل روانشناختی هستند. این متغیرهای پیچیده و چندوجهی روابط درهم‌تنیده‌ای با هم دارند. کشف جنبه-های جدید این متغیرها و روابط بین آنها از اصالت و اهمیت نظری و بالینی برخوردار است. هدف این پژوهش، بررسی نقش واسطه‌ای راهبردهای تنظیم شناختی هیجان در رابطه بین ناگویی هیجانی، خشم و نشخوار خشم با سبک-های دفاعی من بود. تعداد ۳۷۸ نفر از دانشجویان دانشگاه تهران (۲۲۷ زن، ۱۴۸ مرد) در این پژوهش شرکت کردند. از شرکت‌کنندگان خواسته شد تا نسخه فارسی مقیاس ناگویی هیجانی تورنتو (۲۰-FTAS)، مقیاس خشم چند بعدی (MAI)، مقیاس نشخوار خشم (ARS)، پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان (CERQ) و پرسشنامه سبک‌های دفاعی (DSQ) را تکمیل کنند. نتایج پژوهش نشان داد که ناگویی هیجانی، خشم و نشخوار خشم با سبک دفاعی رشدیافته رابطه منفی معنادار و با سبک دفاعی رشد نایافته رابطه مثبت معنادار داشتند. همچنین راهبردهای انطباقی تنظیم شناختی هیجان با سبک دفاعی رشدیافته، و راهبردهای غیرانطباقی تنظیم شناختی هیجان با سبک دفاعی رشدنایافته و نوروتیک رابطه مثبت معنادار داشتند. نتایج تحلیل مسیر نشان داد که راهبردهای تنظیم شناختی هیجان در رابطه بین ناگویی هیجانی و سبک‌های دفاعی نقش واسطه‌ای معناداری ایفا نمی‌کنند. براساس یافته‌های این پژوهش، نقش واسطه‌ای راهبردهای غیرانطباقی تنظیم شناختی هیجان در رابطه بین خشم و نشخوار خشم با سبک دفاعی رشدنایافته نیرومندتر از متغیرهای دیگر بود. از سوی دیگر راهبردهای تنظیم شناختی هیجان، نقش واسطه‌ای نیرومند‌تری را در رابطه بین نشخوار خشم و سبک‌های دفاعی، نسبت به رابطه بین خشم و سبک‌های دفاعی نشان داد. براساس یافته‌های پژوهش حاضر نتیجه گرفته می‌شود که رابطه بین ناگویی هیجانی، خشم و نشخوار خشم با سبک های دفاعی یک رابطه خطی ساده نیست، بلکه متغیرهای دیگر مثل راهبردهای تنظیم شناختی هیجان در این رابطه نقش واسطه‌ای دارند. یافته‌های پژوهش حاضر همچنین گامی نو در راستای تدوین مدل‌های نظری پیش‌بین برای سبک‌های دفاعی محسوب می‌شود.


سید حمیدرضا عریضی سامانی، هاجر براتی،
دوره ۹، شماره ۲ - ( ۱۱-۱۳۹۳ )
چکیده

عملکرد شغلی هنگامی مطلوب است که مهارت‌های شاغل با ابعاد تعریف شده برای نقش در شغل که پهنای نقش نامیده می‌شود، تناسب داشته باشد. پژوهش حاضر به بررسی این تناسب و هم‌چنین رابطه متغیرهای عملکرد مدیران درکانون ارزیابی، توانایی‌های شناختی و خودپیروی با عملکرد شغلی با توجه به نقش واسطه‌ای پهنای نقش پرداخته است. نمونه پژوهش را ۱۳۹ نفر از مدیران سازمان‌های دولتی و خصوصی اصفهان تشکیل دادند که در تمرین‌های شبیه سازی عملکرد در کانون ارزیابی شرکت کردند. برای جمع‌آوری داده‌ها از اطلاعات حاصل از فرم گسترش-یافته پرسشنامه تحلیل سمت حرفه‌ای (PMPQ)، مجموعه آزمون‌های استعداد عمومی (GATB)، پرسشنامه ویژگی‌های شغل (JCI) و ارزیابی-های عملکرد سازمانی استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که عملکرد مدیران درکانون ارزیابی، توانایی‌های شناختی و خودپیروی می‌توانند عملکرد شغلی را پیش‌بینی کنند و پهنای نقش در این رابطه، نقش واسطه-ای ایفا می‌کند. بر اساس یافته‌های پژوهش حاضر پیشنهاد می‌شود که خودپیروی مشاغل مدیریتی افزایش یابد. هم‌چنین در صورتی که داوطلبان دارای توانایی شناختی، برای مشاغل مدیریتی از طریق کانون ارزیابی گزینش شوند، عملکردشان بیشینه می‌شود.


محمدعلی بشارت، سپیده دهقانی، مسعود غلامعلی لواسانی، رضا ملک زاده،
دوره ۱۰، شماره ۱ - ( ۵-۱۳۹۴ )
چکیده

سندرم روده تحریک‌پذیر (IBS) یکی از شایع‌ترین و مزمن‌ترین اختلالات کنشی دستگاه گوارش است که بار زیادی را بر فرد و جامعه تحمیل می‌کند. بنابراین، بررسی متغیر‌های روانشناختی مرتبط با IBS می‌تواند کمک شایانی به فهم بهتر این اختلال و مدیریت و کاهش شدت نشانه‌های آن در بیماران کند. هدف پژوهش حاضر بررسی نقش واسطه‌ای تحمل‌ناپذیری بلاتکلیفی در رابطه بین روان‌سازه‌های ناسازگار اولیه و شدت نشانه‌ها در بیماران مبتلا به سندرم روده تحریک‌پذیر بود. تعداد ۱۸۰ بیماران مبتلا به سندرم روده تحریک‌پذیر (۶۶ زن، ۱۱۴ مرد) در این پژوهش شرکت کردند. از شرکت-کنندگان در پژوهش خواسته شد مقیاس شدت نشانه‌های سندرم روده تحریک‌پذیر (IBS-SSS)، فرم کوتاه پرسشنامه روان‌سازه‌های یانگ (YSQ-SF) و مقیاس تحمل‌ناپذیری بلاتکلیفی (IUS-۱۲) را تکمیل کنند. نتایج پژوهش نشان داد که روان‌سازه‌های ناسازگار اولیه و تحمل ناپذیری بلاتکلیفی با شدت نشانه‌های IBS رابطه مثبت معنادار دارند. بین روان‌سازه‌های ناسازگار اولیه و تحمل‌ناپذیری بلاتکلیفی نیز رابطه مثبت معنادار وجود داشت. نقش واسطه‌ای تحمل‌ناپذیری بلاتکلیفی در رابطه بین روان‌سازه‌های ناسازگار اولیه و شدت نشانه‌های IBS در این پژوهش تایید نشد. براساس یافته‌های این پژوهش، می‌توان نتیجه گرفت که روان‌سازه‌های ناسازگار اولیه و تحمل‌ناپذیری بلاتکلیفی، شدت نشانه‌های سندرم روده تحریک‌پذیر را پیش‌بینی می‌کنند. توجه به این متغیرهای روانشناختی، می‌تواند به فرایندهای پیشگیری، تشخیص و درمان IBS کمک کند.
اکرم فکری، علی عیسی زادگان، فرزانه میکاییلی منیع،
دوره ۱۰، شماره ۱ - ( ۵-۱۳۹۴ )
چکیده

هدف پژوهش حاضر مقایسه ویژگی‌های راهبردهای تنظیم شناختی هیجان و ناگویی هیجانی در افراد مبتلا به فشار خون اساسی و افراد غیر مبتلا بود. به این منظور، از بین بیمارانی که به مراکز بهداشتی شهر ارومیه مراجعه کردند، تعداد ۱۰۰ بیمار مبتلا به فشار خون اساسی انتخاب و با ۱۰۰ نفر غیرمبتلا مقایسه شدند. شرکت‌کنندگان از طریق پرسشنامه‌های راهبردهای تنظیم شناختی هیجان (CERQ) و نسخه فارسی مقیاس ناگویی هیجانی تورنتو (FTAS-۲۰) ارزیابی شدند. نتایج پژوهش نشان داد که بیماران با فشار خون اساسی نمره‌های بیشتری در مولفه‌های خودسرزنشگری، دیگرسرزنشگری، نشخوارگری، فاجعه‌نمایی و نمره‌های کمتری در تمرکز مجدد مثبت و ارزیابی مجدد مثبت در مقایسه با افراد سالم دارند. هم‌چنین در مولفه‌های دشواری در شناسایی احساسات، دشواری در توصیف احساسات، تفکر عینی و ناگویی هیجانی بین دو گروه تفاوت معنادار مشاهده شد. براساس یافته‌های این پژوهش می‌توان بیان کرد که افراد مبتلا به فشار خون اساسی، بیشتر از راهبردهای غیر انطباقی تنظیم هیجان استفاده می‌کنند و نمرات بالایی در ناگویی هیجانی دارند. این شرایط ممکن است با انواعی از پیامدهای مرتبط با سلامت روانی و جسمانی همراه باشد.
محسن گل‌پرور، صفیه محسن‌زاده، علی راعی، عبدالرسول عبدی،
دوره ۱۰، شماره ۲ - ( ۱۲-۱۳۹۴ )
چکیده

رفتارهای انحرافی در اغلب شرایط برای افراد و سازمان­ ها زیان­بار هستند. با این­ حال در سطح فردی این رفتارها می ­توانند در پاسخ به استرس شغلی به عنوان رفتارهای جبرانی در نظر گرفته شوند. این پژوهش با هدف بررسی نقش تعدیل­ کننده رفتارهای انحرافی در رابطه بین استرس شغلی و امنیت روانشناختی ادراک شده و مقایسه این روابط در دو سازمان مستقل صنعتی و اداری اجرا شد. از میان کارکنان دو سازمان در اصفهان به ترتیب ۲۰۴ و ۲۷۷ نفر انتخاب شدند و به پرسشنامه ­های­ رفتار­های انحرافی (DBQ)، استرس شغلی (JSQ) و امنیت روانشناختی ادراک­ شده (PPS) پاسخ دادند. نتایج نشان داد که بین استرس شغلی و امنیت روانشناختی ادراک شده رابطه منفی معنادار و بین استرس شغلی با رفتارهای انحرافی معطوف به افراد و سازمان رابطه مثبت معنادار وجود دارد. هم­ چنین نتایج نشان داد که رفتارهای انحرافی، رابطه استرس شغلی را با امنیت روانشناختی ادراک­ شده تعدیل می­ کند؛ به این معنا که وقتی رفتارهای انحرافی معطوف به افراد و سازمان بالا است، بین استرس شغلی و امنیت روانشناختی ادراک شده رابطه معنادار وجود ندارد، اما زمانی­ که رفتارهای انحرافی معطوف به افراد و سازمان پایین است، بین استرس شغلی و امنیت روانشناختی ادراک­ شده رابطه منفی معنادار وجود دارد. در مجموع نتایج این پژوهش نشان می­ دهد که با وجود برخی تفاوت­ ها در دو مجموعه اداری و صنعتی مورد بررسی در پژوهش حاضر، رفتارهای انحرافی معطوف به افراد و سازمان می­ توانند به عنوان یک عامل جبرانی در رابطه بین استرس شغلی و امنیت روانشناختی ادراک­ شده عمل کنند. 



صفحه ۱ از ۳    
اولین
قبلی
۱
 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به روانشناسی معاصر، دوفصلنامه انجمن روانشناسی ایران می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق